جنگ طراز و شکست انحصار کاغذ
نبرد چینیها و اعراب و شکست انحصار صنعت کاغذسازی در چین
تاریخ صنعت کاغذسازی
در این قسمت میخوام براتون از کاغذ صحبت کنم. از یه کالای بسیار مهم که در مسیر راه ابریشم رد و بدل شده و به همراه خودش، امکان رشد فرهنگ رو از طریق ثبت و نگهداری اندیشهها و ایدهها فراهم کرده. براتون میگم که کاغذ در کجا اختراع شد و چه طور در جهان گسترده شد.
همون طور که می دونید، ثبت کردن یه عادت بسیار قدیمی در انسان هوشمنده. ردپای ثبت کردن اون چیزهایی که دیده، یا تخیل کرده یا فکر کرده رو میشه در سراسر جهان، از دوران پیش از تاریخ دید. الواح گلی و سنگی یا کتیبههایی که توی کوهها و روی صخرهها، حک شده، نمونههای این ثبت شدنها در تاریخه. اصلا تاریخ یعنی، چیزی که از طریق نوشتن، ثبت شده. پس ما وقتی میگیم دوران تاریخی، یعنی همین دورانی که بشر تونسته با کمک نوشتن، رخدادهای زمان خودش رو، برای آیندگان به یادگار بذاره.
بعدتر که خطها گسترده شدن و نوشتن و ثبت کردن هم جدیتر شد، انسان ابزارهای دیگهای رو برای نوشتن، استفاده یا اختراع کرد. پاپیروس، پوست حیوانات، سنگ، برگ درختان، استخوان کتف شتر ، چوب و لاک لاکپشت ابزارهایی بودن که انسان برای نوشتن، ازشون استفاده میکرد. یکی از مهمترین محصولاتی که مصریها برای نوشتن اختراع کرده بودن پاپیروس بود. پاپیروس یه گیاه بومی بود در مصر سفلی که مصریها ساقههاش رو میبریدن و اونها رو کنار هم روی تختهسنگی میذاشتن و اون قدر با سنگ میکوبیدن که مادهٔ چسبناک درون ساقهها بیرون بیاد و پاپیروسها به هم بچسبن. بعد این ورقها رو خشک میکردن و با عاج فیل میساییدن تا سطحشون، صافٍ صاف بشه. بعدش هم این ورقها رو به هم میدوختن و روش با همون خط هیروگلیف خودشون، مینوشتن. خب میبینید که کار بسیار پر زحمتی بوده و یقینا امکان این که در دسترس همگان باشه وجود نداشته. مصریها به مدت چهار هزار سال برای ثبت اسنادشون از پاپیروس استفاده میکردن و اون رو به سرزمینهای دیگه هم صادر میکردن.
اگر چه استفاده از پاپیروس مدت بسیار طولانی در مصر و بعضی سرزمینهای دیگه ادامه پیدا کرد اما برگهای پاپیروس نسبتاً شکننده بودن و به دلیل انحصار تولیدش در مصر، اون قدرها هم نمیتونست، همهگیر بشه. ضمنا با قطع بیرویهٔ نیهای پاپیروس قیمتش در مصر و به ویژه اسکندریه زیاد شد. بنابراین حدود ۲۲ قرن پیش در شهر پرگامون که الان در غرب ترکیه قرار داره، پوست به عنوان رقیب برای کتابت به جای پاپیروس مطرح شد. کاغذهای پوستی از پوست بعضی حیوانات مثل گوسفند، آهو و گوساله تولید میشدن.
اسم این ورق پوستها در زبان فرانسه پارْشمَنه که از کلمه لاتین پرگامنوم گرفته شده، همون شهر پرگامن. مراحل ساختش هم خیلی سخت بوده. پوست حیوانات رو تمیز میکردن، میشستن و بعد روی تخته پهن میکردن تا خشک بشه. بعد دباغیش میکردن و اون قدر صیقلش میدادن که ضخامتش کم بشه. ایرانیهای باستان برای این که از بوی بد ورقها کم کنن بهش گلاب و زعفران میزدن. گفته میشه اوستا روی دوازده هزار ورق پوستی نوشته شده بوده. در سدههای آغازین اسلام هم مسلمانان، قران رو روی همین ورقها کتابت میکردن.
با این که هم در مصر باستان و هم در ایران باستان نوشتن و کتابت رواج زیادی داشت، اما هیچ کدوم از این تمدنها مخترع بهترین ابزار تولید نوشتار یعنی کاغذ نبودن. کاغذ رو مردم یه تمدن بزرگ دیگه یعنی چینیها اختراع کردن. سال اختراع کاغذ رو ۱۰۵ میلادی و همزمان با حکومت سلسلهٔ «هان» ثبت کردن و مخترعش رو مردی چینی به نام تسایی لون. تسایی لون یه مقام قضایی در دم و دستگاه حکومت بود و احتمالا باید اسناد قضایی رو ثبت میکرده. مردم در چین باستان، روی بامبو مینوشتن. نوشتن روی بامبو زمانبر بود و حمل و نقلش خیلی سخت. برای همین تسایی لون به دنبال راهکار بهتری بود.
تسایی لون از چوب درخت توت و خیزران برای ساخت کاغذ استفاده کرد. یعنی چوب درخت رو جوشوند و روی صفحات بافته شده از خیزران پهن کرد تا خشک بشه. ورقهایی که درست کرد، سفید و صاف بودن و نازک و خیلی زود در سراسر چین منتشر شد. اما چینی ها تا ۵ قرن بعد، فن ساخت کاغذ رو به هیچ ملت دیگهای لو ندادن و اون رو در انحصار خودشون نگه داشتن. این که آیا پیش از اسلام و در زمان ساسانیان با توجه به این که ارتباط دربار چین و ایران خیلی خوب بود، در ایران کاغذ استفاده میشده یا نه خیلی معلوم نیست. بعضی محققان میگن ساسانیان از کاغذ استفاده میکردن ولی فقط تو امور دیوانی. اما اون چیزی که مسلمه اینه که در هیچ جای جهان جز در چین کاغذ ساخته نمیشد.اتفاقی که باعث شد این انحصار شکسته بشه و کاغذ در کل راه ابریشم به جریان بیفته و تجارت بشه یه جنگ بود. یه جنگ خیلی خیلی مهم به نام جنگ طراز بین دو قدرت مهم زمانه. یعنی دولت تانگ چین و خلافت تازه تاسیس عباسیان.
ارتباط چین و فرارود در ابتدای عصر اسلامی
شاید بد نباشه قبل از این که دربارهٔ خود جنگ صحبت کنیم کمی دربارهٔ ارتباط چین در اون زمان با فرارود براتون بگم. منطقهٔ فرارود برای چینیها همیشه مهم بوده و خیلی وقتها هم نفوذ زیادی توی این منطقه داشتن. دلیلش البته بیشتر از هر چیز قرار گرفتن این منطقه در مسیر راه ابریشمه که اون رو به یه شریان مهم ارتباطی بین شرق و غرب، تبدیل کرده. برای همین به دست آوردنش یا تسلط بر اون همیشه برای همه، از جمله چینیها وسوسه برانگیز بوده. این منطقه پیش از اسلام در دست قبایل ترکی بود که گاهی مستقل بودن و گاهی به چینیها خراج میدادن. بعد از فروپاشی دولت ساسانی، فاتحان عرب شروع به پیشروی در نقاط مختلف جهان و از جمله این منطقه کردند. به همین دلیل خوشحالی چینیها از نابودی رقیب دیرینهاشون، یعنی دولت ساسانی خیلی طول نکشید. فتح فرارود در زمان امویان با هدف رسیدن به چین انجام میشد. پیشروی مسلمانان حتی به شهر های کاشغر، کوچا و آقسو، در نزدیکی مرز چین هم رسید. امپراتوری چین نتونست از راه نظامی جلوی این پیشرویها رو بگیره. گاهی سعی میکرد با حمایت از حکمرانان محلی و تحریک اونها برای مبارزه با مسلمانان، تو کارشون اختلال ایجاد کنه، اما چندان موفق نبود. اون چیزی که جلوی این پیشرویها رو گرفت، اختلافات درونی و سرگرم شدن امویان به مبارزه با شورشهای داخلی بود. چینیها از این فرصت استفاده کردن و ارتشی رو به فرارود فرستادن تا بتونن این منطقه رو از دست مسلمانان دربیارن. اون موقع سلسهٔ تانگ در چین حکومت میکرد و امپراتور شوانزونگ سودای سلطهٔ دائمی بر فرارود رو داشت. برای همین یکی از فرماندهانش به نام گائو شیانژی رو مامور کرده بود تا این منطقه رو تصرف کنه و او هم خیلی موفق این کار رو انجام داده بود و شهرهای زیادی رو از مسلمانان پس گرفته بود. پیشروی چینیها حتی شهر کابل رو هم تهدید میکرد.
ارتباط امپراتوری مقتدر تانگ با ایران
دوران امپراتوری سلسلهٔ تانگ یکی از مهمترین دورههای تاریخ سرزمین چینه. این سلسله از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی بر چین حکمروایی کرد. قدرت گرفتنش همزمان بود با سلسلهٔ ساسانیان در ایران و امپراتوری روم شرقی و همین طور هجوم اعراب به ایران و سر کار اومدن سلسلههای اموی و عباسی.
نکتهٔ جالب اینه که بعد از فروپاشی ایرانشهر، با حملهٔ اعراب، به دلیل رابطهٔ خوبی که بین دولت تانگ و دولت ساسانی وجود داشت، فرزندان یزدگرد سوم به این امپراتوری پناهنده شدن و به مناصب بزرگی در قلمرو چین رسیدن. با این حال خلا قدرتی که فروپاشی ساسانیان در منطقهٔ فرارود ایجاد کرده بود، باعث شد امپراتور، شوانزونگ هوس کشورگشایی به سرش بزنه و برای تسلط بر جاده ابریشم سپاهی چند ده هزار نفره به اون منطقه گسیل کنه.
زمینههای نبرد عباسیان با چینیها
با قدرت گرفتن عباسیان و ایجاد ثبات در ایران، عباسیان باز هم به فکر تصرف آسیای میانه و مستحکم کردن مرزهای خودشون افتادن. ابومسلم خراسانی که والی خراسان و از پایهگذران دولت عباسی بود، از طرف خلیفه، مأمور شد که جلوی پیشروی چینیها رو بگیره و مناطقی که فتح کرده بودن رو از دستشون دربیاره. ابومسلم تونست در ابتدا، مرو رو با کمک طُخاری ها و بعد از اون سمرقند رو با کمک زیاد بن صالح والی پیشین کوفه، فتح کنه. اما بهانهٔ جنگ بزرگ طراز، یعنی جنگ بین عباسیان و دولت تانگ، اختلاف حاکمان دو شهر فرغانه، و چاچ بوده. حاکم فرغانه فردی بود به نام اِخشید و اون زمان خراجگزار چین بود و به همین دلیل وقتی حاکم شهر چاچ یا همون تاشکند امروز بهش حمله میکنه، برای غلبه بر حریف از چینیها کمک میخواد و اونها هم لشکری صدهزار نفری رو برای کمک میفرستن. فرمانده چینیها باز هم گائو شیانژیه. البته تو منابع خود چینی ها تعداد سپاهیان ۳۰ هزار نفر ثبت شده. چینیها چاچ رو محاصره میکنن و حاکم شهر تسلیمشون میشه و به دست چینیها کشته میشه. در این بین پسر حاکم چاچ به سمت خراسان فرار میکنه و از عباسیان کمک میخواد. با رسیدن خبر این شکست به ابومسلم، مسلمانان وارد عمل میشن.
ماجرای جنگ طراز
ابومسلم خراسانی، زیاد بن صالح رو مأمور حمله به چینی ها میکنه. دو سپاه در آغاز تابستان سال ۷۵۱ میلادی در درهٔ رود تالاس یا طراز به هم برخورد میکنن و نبرد سختی بینشون در میگیره. درهٔ طراز، امروز توی کشور قرقیزستانه و این منطقه از خیلی قدیما به دلیل موقعیت استراتژیکش بسیار مورد علاقهٔ چینیها بود. در واقع اونها با فتح این منطقه به شاهراه تجاری جادهٔ ابریشم دست پیدا میکردن. بعضی اقوام محلی مثل قارلقها هم به چینیها در این جنگ کمک میکردن. گفته شده دو سوم سپاهیان چین در جنگ طراز رو مزدوران قارلق یا خلخ تشکیل میدادن. بعد از چند روز نبرد سنگین بالاخره چینی ها شکست می خورن، چندین هزار نفر از سربازاشون کشته و اسیر میشن و فرماندهاشون یعنی همون آقای گائو شیانژی فرار میکنه.
نکتهٔ جالب اینه که یکی از دلایل اصلی شکست چینیها توی جنگ طراز، خیانت متحدان خلخ یا قارلق به اونها و پیوستنشون به سپاه عباسیان بوده. مزدوران خلخی در طول جنگ به طرف عباسیان چرخش کردن و در حالی که نیروهای اصلی عباسی از جلو به چینیها حمله میکردند، اونها هم از پشت به ارتش تانگ یورش میبردن. البته توی بعضی از منابع به خصوص منابع اسلامی اومده که عباسیان از ابتدا با قبیله قارلق یا خلخ هم پیمان شده بودن و از اونها خواسته بودن سر بزنگاه به چینیها حمله کنن و قارلقها قبل از درگرفتن جنگ اتحادی با لشگر چین، نداشتن.
لشکر چین بعد از شکست مجبور به عقب نشینی میشه. عقب نشینیای که به نظر میرسه همیشگی باشه. چون بعد از اون، دست اندازیهای چین به منطقهٔ فرارود برای همیشه تموم میشه و قدرت عباسیان در این منطقه افزایش پیدا میکنه. این نبرد برای مسلمانان، کلی فایده داشت. یکی از مهمترین فایدههاش گسترش نفوذ اسلام در منطقهٔ فرارود و از بین رفتن تدریجی شمنیسم و بودیسم تو این منطقه بود. بعد از این جنگ بخش بزرگی از جادهٔ ابریشم در آسیای میانه به دست تجار و بازرگانان مسلمان افتاد که اهمیت قلمرو خلافت عباسی و فلات ایران به عنوان شاهراه تجارت شرق رو افزایش داد. تاریخ فرارود بعد از اون با تاریخ دولتهای مسلمان ایرانی گره خورد، همون طور که سرآغازی شد بر مهاجرت ترکان به داخل فلات ایران و تشکیل سلسلههای ترک نژاد در ایران. اما هیچ کدوم از این دستاوردها با تحولی که ورود کالای انحصاری چینیها، یعنی کاغذ در ایران و جهان ایجاد کرد قابل مقایسه نیست.
شکست انحصار تولید کاغذ
ماجرای انتقال دانش کاغذسازی به ایرانزمین رو، در بسیاری از منابع، از دستاوردهای جنگ طراز میدونن. چون گفته میشه، زیاد بن صالح با به اسارت گرفتن چینیهایی که بخشی از اونها با صنعت کاغذسازی آشنا بودن، این فن رو از انحصار چینیها درآورد. تو اون دوره مسلمانان مردمی که در جنگها به اسارت میگرفتن رو امتحان میکردن و اگر کسی در بین اونها توانایی و مهارت خاصی داشت، ازش میخواستن در قبال آزادی، اون مهارت یا حرفهاش رو به و مسلمانان، آموزش بده. اولین شهری که در ایرانزمین در اون کاغذسازی انجام شد، شهر سمرقنده. خیلی زود شهر سمرقند به مرکز تجارت کاغذ تبدیل شد و کاغذهای این شهر، شهرت بسیاری به دست آوردن.
کاغذ بعد از اون خیلی زود و در کمتر از نیم قرن در فرارود پراکنده شد و از طریق جادهٔ ابریشم به بغداد، دمشق، مصر و بعد از اون به اسپانیا و کشورهای دیگهٔ اروپایی برده شد.
البته کاغذسازی هم منحصر به خراسان بزرگ نشد. مثلا در زمان هارون الرشید اولین کارگاه ساخت کاغذ در بغداد راه افتاد و بعد از اون در گوشه و کنار ایران کاغذهایی با نامها و کیفیتهای مختلف ساخته میشدن.
اثرات گسترش صنعت کاغذسازی در جهان
صنعت کاغذ در طول تاریخ، فراز و نشیبهای زیادی رو پشت سر گذاشت. برای همین هم انواع و اقسام کاغذ ساخته شد. گاهی این کاغذها ارتباط مستقیمی با قدرت پیدا میکردن و به همین دلیل نام سردار یا شاهی، روی اون نوع کاغذ گذاشته میشد. مثل کاغذ سلیمانی، جعفری، طلحی، طاهری، مأمونی، منصوری و غیره. گاهی هم ارتباطش با یه شهر دلیل نامگذاریش بود مثل کاغذ سمرقندی، خراسانی، خانبالغ، شامی، ختایی، دولت آبادی و غیره. البته کاغذها رو از روی کاربردهای خاصشون هم، نامگذاری میکردن مثل کاغذ ترمه، کاغذ فرنگی، کاغذ تحریر، کاغذ مکتوب، کاغذ پازهری، کاغذ بندگی، کاغذ مشق، کاغذ رسمی و غیره
رواج استفاده از کاغذ، انفجاری در گسترش فرهنگ و آثار فرهنگی در جهان به خصوص در ایران ایجاد کرد. اما در کنارش به شکلگیری و گسترش مشاغل زیادی که مستقیم و غیرمستقیم، به فرهنگ مربوط بودند هم، منجر شد.