رازهای طاق بستان، تبلیغات محیطی ساسانیان بر کوههای کرمانشاه
طاق بستان کرمانشاه، شکوه و اسطوره در دل سنگ
رازهای سنگی طاق بستان؛ پیام پادشاهان بر دیوار کوه
خب، بار سفر بردارید که می خوایم بریم کرمانشاه و جایی که مردم محلی بهش میگن «طاق وُسان» یا «طاق بُسان». «طاقوسان» در زبان کردی به معنی طاق سنگیه. تلفظ اسمهایی که سیاحان و مورخان و جغرافینويسان برای این محوطه به کار بردن هم به این اسم ها نزدیکه: «طاق بسطام» «طاق بهستون»، «طاق بیستون» و «تخت بستان» هر چند معانی دیگهای دارن. البته « صفۀشبديز» و «قصر شیرين» هم بهش گفتن. این مجموعه که در دل کوه پراو و در فاصله کمی از بیستون قرار گرفته، سه تا از مهمترین اسناد کتبی تاریخ رو برای ما حفظ کرده. در واقع توی طاق بستان در قالب سنگ نگاره، ما هم با تاریخ نگاری طرفیم، هم با بیانیۀ سیاسی و جهانبینی پادشاهانی که دورانی بسیار مهم و شکوفا و شکوهمند در تاریخ ایران زمین، بر این خاک حکومت کردن. البته از بخش هنری قضیه هم نباید غافل شد. این سنگ نگارهها برای بررسی ذوق و سلیقۀ هنری مردمان اون زمان هم کلی اطلاعات و پیام به ما میدن.
به هر صورت با اثری طرفیم که هوشمندانه، هنرمندانه و با نیت دقیق و روشن، که انتقال یک پیام برای مردم زمانه و آیندگانه، در بهترین جای ممکن، تصویر شده. کوه پراو و کلاً کوهای کرمانشاه از روزگاران بسیار دور برای ایرانی ها مقدس بودن. بعضیا گفتن بستان همون بغستان بوده، یعنی جایگاه خدایان. این محل مقدس و مهم از نظر معنوی، از قضا بر سر راه مهمترین راههای عالم باستان هم قرار داشته که هزاران سال دو طرف زاگرس رو به هم متصل میکرده و در واقع شریان حیاتی ارتباط بین شرق و غرب ایران بوده. از طرف دیگه، این محدوده، سکونتگاه ییلاقی پادشاهان ساسانی هم بوده، وقتی توی تیسفون اقامت داشتن. بنابراین ثبت این آثار بر دامنۀ این کوه زیبا، زدن چند تا نشونه، با یه تیر بوده. که به نظر میرسه به خوبی به هدف نشسته. چون ما هنوزم که هنوزه، داریم میریم به تماشای این تصاویر و خوندن معنا و مفهومشون.
طاق بستان سه تا حجاری بزرگ داره که یکیش مربوط به اردشیر دوم ساسانی و مراسم تاجگذاریشه، یکیش شاپور دوم ساسانی و پسرش شاپور سوم رو تصویر کرده و طاق بزرگ که در زمان خسرپرویز ترسیم شده و پر از نشانههای حکمرانی دوران این پادشاه بزرگ و مقتدره. اگه همراه باشید. می خوایم یکی یکی، این آثار رو با هم، بررسی کنیم.
تاج بر فراز شجاعت؛ سنگنگارۀ اردشیر و پیروزی بر امپراتور روم
بریم سراغ سنگ نگارۀ اول که به سنگ نگارۀ تاج ستانی اردشیر معروفه. اردشیر کی بود؟ اردشیر دوم، یازدهمین شاهنشاه ساسانی بود که بین سالهای ۳۷۹ تا ۳۸۳ میلادی بر ایران زمین حکومت کرد. بعد از پدرش، هرمز دوم و برادرش، شاهپور دوم، به حکومت رسید و میبینید که پادشاهیش هم، خیلی، پردوام نبود، فقط چهار سال! البته قبل از اینکه به عنوان شاهنشاه ایرانشهر برگزیده بشه، به مدت سی و دو سال شاه نورشیرکان، یا آدیابنه، یا اربیل امروزی بود. این ثبات در پادشاهی رو هم باید گفت مدیون شاهنشاهی هفتاد سالۀ برادرش شاهپور دومه که بعدا، دربارهاش صحبت میکنیم. البته خود ادشیر هم در دفاع از ایران خدمات زیادی کرد. مثلاً گفته شده که در جریان یورش امپراتور ژولیانوس، امپراتور روم به ایرانشهر، از خودش دلاوریهای زیادی نشون داد و این امپراتور رومی رو کشت. امپراتور روم در سال۳۶۳ میلادی، به ایران حمله کرد و در غرب تیسفون شکست خورد. اردشیر، تو این نقش برجسته که ازش تصویر شده، داره به همین واقعۀ تاریخی اشاره میکنه. چون تصویر مردی زیر پاش حکاکی شده که می گن همون ژولیان بخت برگشته است. از اونجا که در دوران شاهنشاهی خود اردشیر، هیچ جنگی با روم انجام نشد و لشکرکشی ژولیان زمانی اتفاق افتاد که، شاه نورشیرکان بود، میشه نتیجهگیری کرد که، اردشیر در پاسداری از ایران چنان جانفشانیای کرده بود، که بعد از شاپور دوم، میتونست ادعا کنه، بخشی بزرگ از پیروزی ایرانیان بر رومیها مدیون تلاشهاش بوده. در سنگنگارهای هم که به جا گذاشته، به شکلی داره به مشروعیتی که در دفاع از کیان مملکت برای شاه به دست مییاد، اشاره میکنه.
پیمان با ایزدان؛ رازهای نهفته در سنگنگارۀ تاجستانی اردشیر
البته اگه دقت کنید، این امپراتور مغلوب رومی، خارج از قابی بر زمین افتاده، که اردشیر و نگارۀ دو مرد دیگه، توش قرار گرفتن. یعنی خارج از دنیایی تصویر شده که اردشیر اون رو متعلق به خودش میدونه. حالا بریم سراغ عناصر اصلی این قاب. تصویر همون طور که گفتیم، اسمش تاجستانی اردشیره. تاج رو از کی داره می گیره؟ از مردی در سمت راست تصویر که با دست راستش حلقۀ پادشاهی یا حلقۀ پیمان رو به سمت اردشیر گرفته. این حلقه یه جور نماد رسمی و مقدسه که معنیش اینه: تو شایستهی پادشاهی هستی. در واقع میشه گفت همون فره ایزدیه. حالا چرا این فرد میتونه این شایستگی رو تأیید کنه؟ چون اهورامزداست. تو پادشاهی تا وقتی با اهورامزدا پیمان داری. حالا چه کسی قراره بر این پیمان نظارت کنه؟ همون کسی که در اساطیر و اندیشۀ ایرانی از هزاران سال پیش، ناظر بر همۀ پیمانهاست و دروغگویان و پیمان شکنان رو، نابود میکنه. یعنی ایزد مهر. مهر در سمت چپ اردشیر دوم، تصویر شده و همۀ نشانههای این ایزد رو هم توی این تصویر داره. دور سرش هالۀ نوره. برروی گل نیلوفر ایستاده و در دستش شاخههایی داره که بهشون برسم میگن و در مراسم مذهبی ازشون استفاده میشده. پس در مکانی مقدس عهدی مقدس بسته میشه. پادشاهی با خداوند نیکی، عهدی میبنده، برای پادشاهیای، که اگه با مهر و دادگری ادامه پیدا نکنه، ایزد مهر و پیمان، عهدشکن رو، یقیناً تنبیه و مجازات خواهد کرد.
یه نکتۀ جالب توی این تصویره، در اساطیر ایران، این گل، نماد ایزد بانوی آناهیتاست که ایزد آبه. بنابراین گل نیلوفر آبی رو، گل آناهیتا می دونن. اما ارتباط نیلوفر با مهر چیه. نیلوفر با آئین مهر هم پیوستگی داره. در صحنه زایش مهر، مهر از توی غنچۀ نیلوفر متولد شده. یا به عبارتی فرزند آناهیتاست. در دین زرتشت این گل، سمبل اهورا مزداست. همچنین زرتشتیان بر این باورن که نیلوفر آبی، جایگاه نگهداری تخمه یا فر زرتشته . پس اینجا نشانههای زیادی از فرهمندی که مشروعیت شاه بهش وابسته است، میبینیم.
اردشیر نیکوکار؛ پادشاهی میان مردم و مهستان
اردشیر دوم انگار شاهی انقلابی در زمانۀ خودش بوده. چون میگن مالیاتها رو نمیگرفت و به همین دلیل اولین نشانههای اصلاحات مالیاتی که بعدها در قالب جنبش مزدکیان شکل گرفت، در رفتارش، میشه دید. رفتارهاش هم به سود کشاورزان و صنعتگران و به زیان ارتشتاران و بزرگان، جهت گیری داشت. گفته شده چون با مردم خیلی مهربون بود، بهش میگفتن اردشیر نیکوکار. در کتاب مجملالتواریخ هم نوشته که اعراب بهش لقب الجمیل، یعنی دلپسند و خوشسیما داده بودن. با این حال، احتمالاً همین سیاست ها بوده، که باعث شد، همون مجلس مهستانی که انتخابش کرده بود، بعد از چهار سال خلعش کنه. البته اردشیر با کشتار چند نفر از بزرگان، تلاش کرد از قید و بندشون رها بشه، اما خیلی زود جلوی اقداماتش گرفته شد و از پادشاهی عزل شد.
شاپور سوم و میراث شاهان؛ تداوم قدرت در سنگ و کتیبه
سنگ نگارۀ دوم طاق بستان، دو پادشاه دیگه از شاهنشاهی ساسانی رو تصویر کرده. اثر، مربوط به دوران پادشاهی شاپور سومه، که بعد از اردشیر دوم، به پادشاهی رسید. شاپور سوم، پسر شاپور دوم یا شاپور ذوالاکتاف، یکی از مقتدرترین پادشاهان تاریخ ایران زمین بود و حکومتش هفتاد سال ادامه پیدا کرد. از 309 تا ۳۷۹ میلادی. بر عکسش شاپور سوم فقط پنج سال حکومت کرد از ۳۸۳تا۳۸۸ میلادی. دو طرف سنگ نگاره هم، دو کتیبه به خط پهلوی ساسانی، حک شده. متن کتیبۀ سمت راست اینه: این پیکری است از بغ مزداپرست. خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد. فرزند بغ مزداپرست، خدایگان هرمز، شاهنشاه ایران و انیران، که چهر از ایزدان دارد، نوۀ خدایگان نرسه، شاه شاهان.
ترجمۀ کتیبۀ سمت چپی هم اینه: این پیکری است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد ، فرزند بغ مزداپرست خدایگان شاپور،شاهنشاه ایران و انیران، که چهر از ایزدان دارد،نوۀ خدایگان هرمز شاهنشاه.
پادشاهی پیش از تولد؛ آغاز شگفتانگیز شاپور ذوالاکتاف
شاهپور دوم یا شاهپور ذوالاکتاف، بدون شک عجیب ترین فرد روزگار خودش بوده. چون بنا بر باور مردم، هنوز در رحم مادرش بود که شاه شد، و تا هفتاد سال بعد، سامان جهان، در دست های این پادشاه مشهور و مقتدر بود. شاپور دوم پسر هرمز دوم بود، یه پادشاه بدعاقبت که سرکوب دینی و آزار و اذیت مانویان و همین طور ناراضی کردن اشراف، باعث شد فقط هفت سال حکومت کنه.
در نتیجه، توطئهای علیهش شکل گرفت و در سال ۳۰۹ میلادی، وقتی برای شکار به عربستان، رفته بود به شکل مرموزی به قتل رسید. بعد از مرگش بین شاهزادگان، رقابت و درگیری شد. یکی از پسرای هرمز به نام آذرنرسه برای مدتی به پادشاهی رسید، اما اشراف خیلی زود، اونم کشتن. یکی دیگه از شاهزادهها کور شد و سومی فرار کرد به روم. تنها وارث باقیمونده، جنینی بود در رحم ملکه که موبدان پیشبینی کرده بودند پسر خواهد بود. تاج شاهی رو به نشانهی انتظار بر بستر ملکه آویزون کردن و اون نوزاد، یعنی شاپور دوم، پس از تولد شاهنشاه ایران نامیده شد.
از شانههای قدرت تا طاق سنگی هنر؛ دو چهره از تاریخ ساسانی
در دوران کودکی شاپور، کشور رو یه شورا از اشراف و دیوانسالاران اداره کردن. یه ساختار منسجم که حتی بدون حضور فعال شاه هم تونست کشور رو باثبات نگه داره. شاپور در شانزدهسالگی، زمام امور رو شخصاً بهدست گرفت و با اقتدار کامل با دشمنان خارجی روبهرو شد، از جمله اعرابی که به مناطق جنوبی ایران یورش میبردند. شاپور تا قلب حجاز و نجد پیش رفت و قبایل زیادی رو مطیع و تسلیم کرد. ساختار قدرت در دورانش، یکی از منسجمترین دورههای تاریخ ساسانی بود، که در واقع میشه گفت دستاورد همون اشرافی بود که در دوران کودکیاش کشور رو اداره کردند.
واژه¬ی ذوالاکتاف که دربارۀ شاپور دوم به کار میبرن در عربی به معنای «دارای شانهها» ست. بعضی می گن لقبیه به معنی چهارشانه یعنی کسی که بارهای بسیارِ دولت را بر دوش میکشه. بعضی هم می گن معنیش «سوراخکننده¬ی شانهها» ست. و میگن چون کتفهای اعراب شورشی رو سوراخ کرد، بهش می گفتن ذوالاکتاف.
شاپور سوم برخلاف پدرش، محبوبیتی بین اشراف نداشت و فقط پنج سال حکومت کرد و در نهایت، با بریدن طناب حائل و انداختن دیرک خیمه، کشته شد. اما یه نکتۀ خیلی جالب دربارۀ این اثر، نقش کردنش، در دل یک طاق سنگیه، که آدمو یاد غارهای هزاربودا، تو شرق جادۀ ابریشم میاندازه که تقریبا تو همین زمان شروع به شکل گرفتن کردن. این موضوع نشون می ده در مسیر راههای ابریشم سبک های هنری هم، در رفت و آمد بودن و هنرمندان از این سبکها، الهام میگرفتن. طاق بزرگ یا طاق دوم طاق بستان هم به نوعی در ادامه وکامل شدۀ چنین سبکیه.
طاق پادشاهی و طغیان؛ ظهور خسرو پرویز در سایۀ شورش و سیاست
طاق دوم یا طاق بزرگ، مهمترین، جالبترین و پیچیدهترین اثر از مجموعۀ طاق بستانه و مربوطه به خسرو دوم یا خسرو پرویز معروف، بیست و هفتمین پادشاه ساسانی، که بین سال های۵۹۰ تا ۶۲۸ میلادی، پادشاهی کرد. یه چیزی حدود 38 سال. خسروپرویز، پسر هرمز چهارم و نوۀ انوشیروان بود. ماجرای رسیدنش به پادشاهی هم خیلی جالبه. آخرای دورۀ پدرش، یکی از سردارای معروف، به اسم بهرام چوبین که از خاندان مهران بود، به خاطر بیاحترامی شاه، شورش کرد و راهی پایتخت شد.
بی احترامی شاه هرمز به بهرام چوبین، این بود که بعد از یک شکست جزئی در شرق در مقابل ترکان، برایش لباس زنانه فرستاده بود و تحقیرش کرد. و همین باعث شورش بهرام شد. خسرو که اون موقع حاکم آذربایجان و ارمنستان بود، از فرصت استفاده کرد و خودش رو به تیسفون رسوند و با کمک اشراف که مخالف هرمز بودند، پدر رو از سلطنت برداشت و خودش رو پادشاه اعلام کرد. بعدش سعی کرد با وعده و وعید، بهرام رو آروم کنه، ولی جواب نگرفت، برای همین مجبور شد از کشور فرار کنه و رفت پیش امپراتور روم، موریکیوس. اونم بهش لشکری داد و خسرو برگشت، بهرام رو شکست داد و دوباره به پادشاهی رسد. بهرام هم به شرق، پیش ترک ها فرار کرد و آخرش هم در فرغانه به دست خاقانات ترک غربی، کشته شد.
ما تو ویدئوی سفر در تاریخ ترک ها: از کوچ نشینی تا خاقانات، در مورد این خاقانات ترک غربی هم توضیحاتی دادیم.
دروازهای به شکوه؛ رمزگشایی از طاق بزرگ خسرو پرویز
پادشاهی خسروپرویز آخرین دوران با شکوه ایران باستان بود. قصرهای مجلل، تجملات، غذاهای خوشمزه، عطرهای خاص و زنهای زیبا، چیزهایی بودن که خسرو خیلی بهش علاقه داشت. موسیقی رو هم خیلی دوست داشت و هنرمندهایی مثل باربد و نکیسا توی دربارش حسابی درخشیدن. نگارههای طاق بزرگ طاق بستان، داره بخشی از همین شکوه و جلال رو نمایش میده. بیایید یکی یکی به شکل کوتاه چیزهایی رو که توی این طاق حکاکی شدن، بررسی کنیم.
آناهیتا، شبدیز و تاج شاهنشاهی؛ رمز و راز دو نگاره پایانی طاق بزرگ
در انتهای طاق دو تا نگاره رو می بینیم که در دو طبقه یا دو بخش مجزا، حکاکی شدن. بخش بالایی، بازهم تاج گرفتن شاهنشاه از اهورامزدا رو نمایش میده که در نگارۀ اردشیر دوم هم مشابهش رو دیدیم. اما این بار پشت سر شاهنشاه، به جای مهر، آناهیتا ایستاده که این ایزدبانو هم حلقۀ قدرت یا پیمان یا دیهیم شاهی رو، به سمت خسروپرویز گرفته. آناهیتا الهۀ آب و بارورکنندۀ خاک و انسانها در دوران باستان بود و در دوران ساسانی هم جایگاهی بسیار والا و مقدس داشت. تزیینات لباسها و تاجهای سه نفری که در سنگ نگاره حضور دارن، بسیار دقیق و هنرمندانه نقش شده و پر از نمادهای مقدس دین زرتشتیه. مثل هلال ماه، بال، گل هشت پر، که معنای اساطیری و مذهبی دارن.
در نگارهی پایینی هم سواری نقش شده، با زره کامل و کلاهخود که خیلیها معتقدن خودِ خسروپرویزه که روی اسب محبوبش، همون شبدیز افسانهای، نشسته. شبدیز، اسب افسانهای خسروپرویز، توی ادبیات فارسی و تاریخ، یه جایگاه خیلی خاص داره؛ میگن شبدیز سریعترین و زیباترین اسب زمان خودش بود، و خسروپرویز اونقدر عاشقش بود که گفته بود اگه کسی خبر مرگ این اسب رو براش بیاره، کشته می شه. نکتۀ تاریخی ارزشمندی که توی این نگاره برای ما وجود داره، اینه که میشه ظاهر و لباس و ابزار جنگ یک سردار جنگجوی دوران ساسانی رو، توش دید.
شکارگاه شاهی: نمایش قدرت و جلال در طاق بزرگ طاق بستان
از نکتههای جالب طاق بزرگ طاق بستان اینه که، از همۀ فضاهاش برای ترسیم جلال و شکوه پادشاهی ساسانی و همین طور نگرش و جهان بینی خسرو پرویز، استفاده شده. در دو دیوارۀ سمت راست و چپ این طاق، دو تا تصویر بسیار جالب و بینظیر، از صحنههای شکار در شکارگاه شاهی رو میشه دید. از آدم ها گرفته تا سلاحها، حیوانات شکارچی و حیوانات شکارشونده. شکار در فرهنگ شاهان ایرانی فقط یه تفریح یا سرگرمی نبود؛ بلکه نمادی از قدرت، شجاعت، تسلط بر طبیعت و حتی نوعی تمرین نظامی به حساب میاومد. از دوران هخامنشی تا پایان قاجار، شاهان ایرانی شکار رو بخشی از زندگی سلطنتی خودشون میدونستن. در واقع، یک شاه خوب باید هم در میدان جنگ و هم در میدان شکار مهارت میداشت. در دورۀ ساسانی نمایش صحنه های شکار، یکی از موضوعات بسیار مهم و محبوب در آثار هنری بود که روی ظرف ها و سنگ نگاره ها تکرار می شد.
در نقشبرجستهی شکار گوزن در طاق بستان، صحنهای چندلایه و دقیق از تمام مراحل یک شکار سلطنتی تصویر شده. همراه با موسیقی، نظم درباری و برای نمایش قدرت شاه. در سمت راست قاب، سه ردیف فیلبان دیده میشن که گوزنها رو به سمت دروازهی شکارگاه هدایت میکنن. در بینشون گوزنهای دستآموز که روبانهایی بر گردنشون بسته شده جلو حرکت میکنن و گوزنهای وحشی رو به دنبال خودشون میکشونن. در مرکز تصویر، پادشاه ساسانی سوار بر اسب، با شمشیری بر کمر و کمانی بر گردن، نمایش داده شده و پشت سرش زنی دیده میشه که چتری بر سر شاه گرفته. در بخش دیگه ، زن ها در سه صف حک شدهان: دو صف ایستاده و یک صف در حال نواختن سازهایی مثل چنگ. این زن ها هم به همراه نوازندگان مرد، بخشی از آیین موسیقایی شکار هستن.
در ادامهی تصویر، شاه رو در حال تعقیب گوزنها میبینیم و در آخرین بخش، صحنهای از پایان شکار نمایش داده شده: شاه ایستاده، با کمانی آویخته، نشانهای از پایان کار. چند شترسوار هم در حال حمل گوزنهای شکارشدهان، تا جشن شکاری شاهانه کامل بشه.
شکار گراز در طاق بزرگ: همآوایی قدرت، موسیقی و نظم دربار ساسانی
در مرکز قاب سنگ نگاره سمت چپ، که مراسم شکار گراز رو نمایش می ده، شاه ساسانی توی قایقی ایستاده و در حال تیراندازی به سمت دو تا گرازه، که در نیزارها دارن فرار میکنن. همراهان شاه توی قایق شامل دو نفر پاروزن در جلو و عقب، یک خدمتکار و یک نوازندهی چنگ هستند.
در سمت چپ نقش، دوازده تا فیل دیده میشن که روی هر کدوم دو نفر سوار هستند. فیلسواران مشغول بیرون کشیدن گرازها از مخفیگاههاشونن؛ حرکتی هماهنگ و حسابشده که نشونۀ نظم دقیق مراسم شکاره. پشت قایق شاه، قایق دیگهای دیده میشه که توش نوازندگان زن در حال نواختن سازند، که نشون می ده، موسیقی، بخش جداییناپذیر این مراسم بوده. در بخش پایانی، شاه ایستاده و کمانش رو در دست چپ نگه داشته؛ صحنهای که نشونهی پایان شکار و پیروزیه. در ادامه، پنج فیلسوار در حال جمعآوری گرازهای شکارشده هستند، تا این روایت شکار به صورت کامل به پایان برسه.
انگار داریم یه انیمیشن رو تماشا می کنیم زمانیکه هنوز انیمیشن مد نبود.
نمایش اسطوره آفرینش و جهانبینی شاهان ساسانی در طاق بزرگ طاق بستان
در بیرون طاق بزرگ طاق بستان، نمایش اسطوره آفرینش زرتشتی به تصویر کشیده شده است. در این روایت، اولین مخلوقات اهورامزدا، کیومرث و گاو یکتا بودند که به دست اهریمن کشته شدند و اهریمن بر زمین حکمفرما شد. سپس دو امشاسپند، خرداد و امرداد، نطفه مقدس آنها را به ماه بردند و پس از پاکسازی زمین، آن نطفه را به زمین بازگرداندند و در خاک دفن کردند. پس از چهل سال، دو گیاه مشی و مشیانه، اجداد انسانها، از خاک روییدند. این فرزندان نور اولین کسانی بودند که با اهورامزدا پیمان بستند تا با اهریمن مقابله کنند.
در دو طرف طاق بزرگ، این داستان اساطیری حک شده است؛ خود طاق نماد آسمان است و هلال ماه در بالاترین بخش آن قرار دارد. دو فرشته امشاسپند ظرفهایی در دست دارند که نطفه کیومرث را حمل کرده و به زمین میآورند و دو گیاه مقدس نیز از نطفه یا فر کیومرث روییدهاند.
در دل طاق، روایت آفرینش به صورت نمادین و رازآلود نقش بسته است. بالاتر از پیکره شاه و ایزدان، میتوان ردپای اسطوره آفرینش جهان را دید. ماه در این نگاره نمادی نجومی نیست، بلکه جایگاه نگهداری «نطفه نخستین» در اسطوره زرتشتی است. دو امشاسپند این نطفه پاک را از آلودگی حفظ میکنند تا آفرینش دوباره شکل بگیرد.
پیامی که این نگاره به ما میدهد، فراتر از یک یادگاری سلطنتی است؛ این تصویر جهانبینی شاهان ساسانی را نشان میدهد: قدرت هر پادشاه امانتی آسمانی است که به شکل فره ایزدی به او داده میشود و تنها تا وقتی که پیمان خود را با اهورامزدا حفظ کند و در مسیر دادگری حرکت نماید، همراه او خواهد بود. شاهی که دادگر نباشد، فره ندارد و پیمانش با اهورامزدا را شکسته است.