گنبد سلطانیه، از چادرهای مغولی تا گنبد فیروزهای
چطور مغول ها به خدمت فرهنگ ایرانی در آمدند؟
گذار مغولها از چادرنشینی به تمدنسازی در ایران
زندگی مغول ها بر پایهی زندگی چادرنشینی و کوچگردی استوار شده بود و در ابتدا هدفشون غارت منابع و پیدا کردن چراگاه های تازه برای دام هاشون بود. اما با ماندگار شدن در بستر تمدنهای بزرگی، مثل چین و ایران، بهتدریج سبک زندگیشون عوض شد و بهسمت شهرنشینی و یکجانشینی گرایش پیدا کردن. برای این دگرگونی، ناچار به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی اقوام مغلوب وابسته شدن. چون خودشون هیچ آشناییای با این شیوۀ تازۀ زندگی نداشتن و ازش سر در نمی آوردن. از طرف دیگه برای این که بتونن از طرف مردم این کشورها به عنوان حاکمان جدید پذیرفته بشن نیاز به مشروعیت داشتن. بنابراین کم کم خشونت یاسا یا همون قوانین چنگیزخانی رو کنار گذاشتن و مفهوم قدرت رو در چارچوب اندیشه های سرزمین هایی که تصرف کرده بودن تعریف کردن. اسلام آوردن غازان خان، هفتمین ایلخان مغول در حدود سال 694 قمری نقطه ی اوج این تحولات بود. تو این زمان ساختار قبیلهای مغول ها فروپاشید و زمینه برای دور شدن از سنتهای ناکارآمد فراهم شد. یه عامل دیگه برای ایجاد تحولات، این بود که حکومت ایلخانی از خان بزرگ که تو چین نشسته بود و حکومت می کرد مستقل شد و به استقلال سیاسی رسید و حالا باید جای خودش رو در بین ایرانی هایی که همیشه با تحقیر بهشون نگاه می کردن محکم می کرد. دولت ایلخانی در این زمان دگرگونیهای زیاد و عمیقی رو تجربه کرد: نظام اداری و حکمرانی اصلاح شد. تجارت و تولید داخلی توسعه پیدا کرد. با تأسیس دارالتجارهها ارتباط با اروپا بیشتر شد و در نهایت، صلح با ممالیک مصر و جلوگیری از مهاجرت هنرمندان و صنعتگران ایرانی که تا قبل از این از ایران فرار می کردن و به دربار ممالیک مصر می رفتن، باعث شکوفایی فرهنگ و هنر ایرانی شد و یه عصر درخشان در نگارگری ومعماری و صنایع دستی، که امروز به هنر ایلخانی معروفه.
گنبد سلطانیه: تلاقی قدرت، مذهب و معماری در عصر ایلخانی
یکی از شاخص ترین آثار معماری باقی مونده تو ایران از دوران ایلخانی، گنبد سلطانیه است. گنبد سلطانیه سومین گنبد بزرگ آجری جهان، بعد از مسجد ایاصوفیه و کلیسای سانتاماریاست که در دوران حکومت سلطان محمد خدابنده، الجایتو در مدت 9 سال از 703 تا 713 قمری در چهل کیلومتری جنوب شرقی زنجان ساخته شد.. این اثر بخشی از یه مجموعه ساختمان بود شامل خانقاه، بیمارستان و میانسرا که امروز نشانی ازشون باقی نمونده.
بعضی می گن هدف از ساخته شدنش این بود که آرامگاهی باشکوه برای خود اولجایتو باشه. اما بعضی بنا رو یه مسجد جامع می دونن و معتقدن الجایتو برای آرامگاش بخش دیگهای از بنا رو در نظر گرفته بود. یا گفته شده هدف اولیه از ساخت بنا، انتقال اجساد امامان شیعه از عراق به شهر سلطانیه بود که به دلیل مخالفت علمای دینی و مردم نجف و کربلا محقق نشد. یه توضیح اینجا لازمه بدم که اولجایتو برای مدتی به مذهب شیعه گرایش پیدا کرده بود و این، هم زمان بود با ساخت بنای گنبد سلطانیه، اما با فشار و اجبار اطرفیانش مجبور شد از این مذهب دست بکشه و دوباره سنی بشه.
البته مسیر مذهبی ای که اولجايتو طی کرده نشون می ده شخصا چندان پایبندی ای به مذهب نداشته. چون در ابتـدا با غسـل تعميد مسـيحي شـد، بعدش به آييـن بودايـي گرایش پیدا کرد، بعد مسلمان سني مذهب شد، در نهايـت بـه مذهـب شـيعه ملحق شد و باز دوباره با فشار اطرافیان سنی شد. این نشون می ده که صرفا اسلام آوردنش دسـتاويزی بود برای ادامـه حكومتش تــا بتونه خلا بيـن خـودش و تـوده مـردم رو پر کنه و مشروعیتی به دست بیاره.
سلطانیه؛ از دشت چادرنشینان تا پایتخت باشکوه ایلخانان
پایههای اولیهی شهر سلطانیه رو اول ارغون شاه، چهارمین ایلخان مغول، گذاشت، اما عمرش کفاف نداد، بعد ها فرزندش، سلطان محمد خدابنده (هشتمین ایلخان)، که بعد از برادرش، غازان خان به سلطنت رسید، راه پدر رو ادامه داد و شهر سلطانیه شد سومین پایتخت ایلخانان بعد از مراغه و تبریز.
نام و نشان سلطانیه که پیشینۀ طولانی ای تو یکجا نشینی داشته در منابع تاریخی مثل نزه القلوب حمداله مستوفی و تاریخ رشیدی، شــروياژ یا شهر ویاز گفته شده. بــا ورود مغول ها بــه منطقه، به علت داشتن مراتع گســترده و حاصلخيــز بودنش، مورد توجه این قوم قرار گرفت و طوايفي از اونها چادر و یورت هاشون رو اینجا برپـا کردن و از اون زمـان نام قنغـور اولنگ در منابع و متون تاريخي براش ضبط شد. قنغور اولنگ از دو بخش قنغور که شاید اسم یه قوم مغولیه و واژه آلتايي اولنگ به معنی چمـن يـا مرتـع تشکیل شده. البته برخی معتقدند قنغور به معنی رنگ روشن هست. پس قنغور اولنگ یعنی چمن قنغورها یا چمن روشن.
این دشت به دلیل آبوهوای خنک، شبیه زادگاه مغولا در مغولستان بود و از طرف دیگه به دلیل موقعیت استراتژیک اهمیت زیادی برای لشکریان مغول داشت و بیشتر به عنوان محل استراحت و شکار استفاده میشد.
با روی کار آمدن سلطان محمد خدابنده ، دشت سلطانیه به عنوان پایتخت جدید ایلخانا انتخاب شد. اولجایتو از سال ۷۰۲ هجری قمری ساخت شهر رو آغاز کرد و بعد از مدت کوتاهی سلطانیه به یه ابرشهر باشکوه تبدیل شد. هنرمندان، صنعتگران و بازرگانان از سراسر ایران به این منطقه مهاجرت کردند و سلطانیه رو تبدیل کردن به دومین شهر بزرگ ایران بعد از تبریز. سلطانیه در اوج شکوفایی، مرکز تجارت بینالمللی بازرگانانی از هند، چین و حتی ونیز شد و از طرف دیگه با تأسیس مدارس ، خانقاهها و تجمع اندیشمندان، به یکی از مراکز علمی و مذهبی جهان هم تبدیل شد.
گنبد سلطانیه؛ شاهکار سبک آذری و نماد پیوند زمین و آسمان
بنای گنبد سلطانیه ویژگی های خاصی داره که باعث می شه اون رو به عنوان یکی از شاخص ترین آثار سبک آذری در معماری ایرانی بشناسیم. تو این سبک که حد فاصل معماری رازی و معماری اصفهانه، بهره گیری بیشتر از هندسه، ساخت بناهای عظیم با ایوان های زیاد و با گنبدهای دو پوسته مرتفع و استفاده از تزئینات گچ بری، کاشی های زرین و نقوش برجسته، بسیار مورد توجه بوده که همه اشون رو در گنبد سلطانیه می تونیم ببینیم. گنبد عظیم سلطانیه بر فراز سازه ای هشت ضلعی قرار گرفته و بر روی هر کدوم از جرزهای هشت گانه، در بالا، مناره ای به قطر یک و ارتفاع 3.5 متر ساخته شده که تزیینات معرق کاری زیبایی دارن. کارکرد این مناره ها در معماری خنثی کردن فشار گنبده و کارکرد روزمره اشون هم اذان گفتن بوده و خبررسانی.
البته برای هشت ضلعی بودن بنای گنبد سلطانیه دلایلی جز استحکام و مقامت در برابر زلزله و عوامل طبیعی دیگه هم گفته شده. مثلا بعضی می گن الهامگرفته شده از در های هشتگانه بهشت یا اَبوابُ البِرّ یا درهای نیکیه. بعضی هم می گن از مفهوم اقلیم هشتم در عرفان ایرانی تاثیر گرفته. مفهوم «اقلیم هشتم» رو برای اولین بار سهروردی (شیخ اشراق) مطرح میکنه و در آثار سهروردی، اقلیم هشتم واسطهایه بین عالم معقول و محسوس. تو جهان قدیم، زمین رو به هفت اقلیم (یا منطقه جغرافیایی) تقسیم میکردن؛ از مناطق گرم و خشک گرفته تا سرد و مرطوب. اما سهروردی (فیلسوف ایرانی قرن ۶ هجری) باورداشت: بهجز این هفت اقلیم دنیای مادی، یه اقلیم هشتم هم وجود داره. دنیای نور، یا دنیای خیال و معنا.
شهروردی معتقد بود انسان فقط توی این دنیای مادی زندگی نمیکنه، بلکه یه بخش دیگهای از وجودش، توی یه دنیای بینابینی سیر میکنه؛ نه کاملاً مادی و محسوس ، و نه کاملاً مجرد و عقلی. این دنیا، همون اقلیم هشتمه.
در معماری ایرانی، فرم هشتضلعی، نقش واسطهای داره، برای گذر از مربع که نماد زمین و عالم محسوس و چهار جهته، به دایره که نماد آسمان و عالم معقوله. به عبارت دیگه در طراحی گنبدها، هشت ضلعی زیر گنبد قرار میگیره و واسطهی بین پایهی چهارضلعی زمین و گنبد مدور آسمان میشه.
گنبد سلطانیه؛ تلاقی مهندسی خارقالعاده و هنر ایلخانی
بذارید چند تا نکته دربارۀ ویژگی های فیزیکی بنا بگم. ارتفاع گنبد سلطانیه حدود ۴۸.۵ تا ۵۲ متر و قطر دهانهش ۲۵.۵ تا ۲۶ متر تخمین زده شده. بنا 1600 تن وزن داره و در طول 700 سال فقط 8 سانت نشست داشته که نشون دهنده استحکامشه. پی ساختمون هم برخلاف انتظار فقط۵۰ سانتیمتر عمق داره، و با این حال تونسته این بنای بزرگ رو با گذشت این همه سال، سر پا نگه داره. این مجموعۀ زیبا و مستحکم نتیجۀ و نمایش اندیشۀ بلند معماری گمنامه به نام سید علی شاه. البته خواجه رشیدالدین فضل اله همدانی، وزیر مشهور دربار ایلخانی که مجموعۀ ربع رشیدی رو توی تبریز ساخت هم، کار نظارت بر ساخت بنا رو برعهده داشته.
بدنه ی گنبد و بقیه بنا از آجر محکم ساخته شده و بعد روی گنبد رو با روکش کاشی های فیروزه ای و لاجوردی و با تزیینات معرق پوشونده ان. تزیینات داخل گنبد بسیار زیبا و نفیس و ترکیبی از گچ بری، مقرنس کاری، کاشیکاری، تزیینات آجری و کتیبه هایی با خط خوش هستن که لایه ای ظریف روی زوایای خشن معماری می کشن. تو این بنا به خصوص گچبری ها و کاشیکاری هایی که مشخصۀ تزیینات بناهای دورۀ ایلخانی هستن، خیلی دیدنی ان.
در معماری داخلی، نام حضرت محمد (ص) با آجر و کاشی دستساز، پنج بار تکرار شده و جالبه که با معکوس کردن خطها، نام حضرت علی (ع) هم پنج بار خونده می شه. دیوارها و قوسهای داخلی با کتیبههایی از آیات قرآن، به خصوص ذکر «سبحان الله» تزئین شدهان. ستونهای بلند و نیرومند این سازۀ عظیم در طی قرنها دوام آوردن و ظرافتی که در ساخت طاقها و ایوانها به کار برده شده بی نظیره. از جمله شاهکارهای معماری داخلی میشه به نردههای چوبی در طبقهی اول اشاره کرد که بدون استفاده از حتی یک میخ ساخته شده و با گذشت حدود ۷۰۰ سال هنوز پابرجاست. چوب ساج این نردهها از لبنان و هند وارد شده و قبل از استفاده در محلول نمک و دوغاب گچ، خوابونده شده بوده. بنا دارای سه طبقه و سه فضای مهمه : گنبدخانه، تربتخانه و سردابه.
طبقه دوم گنبد سلطانیه؛ سبکسازی مهندسی و نمایش خلاقیت هنری
طبقهی دوم گنبد سلطانیه ایوانهایی، رو به بیرون داره. در واقع طبقۀدوم، دور تا دور اتاق هایی داره که در هر ضلع، سه تا از این اتاقها به وسیله ی ایوان به طرف خارج باز می شن. ایوان ها هم در هر ضلع سه تا هستن. یه دونه بزرگ در وسط و دوتا کوچیک تر در دو طرف.نکته اینه که وجود این ایوان ها هم باعث می شه حجم و وزن کلی بنا کم و بنا سبک تر بشه. در واقع این ایوان ها و اون هشت تا مناره بیشتر برای جلوگیری از رانش گنبد بزرگ درست شدن. این تکنیک برای اولین بار در معماری ایران در مقبرۀ شاه اسماعیل سامانی در بخارا و بعد در مقبرۀ سلطان سنجر سلجوقی
در مرو استفاده شد. با این حال گنبد سلطانیه تقلید از هیچ بنایی نیست و در واقع یه اختراع تازه است. در همین طبقه، سرت رو که بالا ببری، هر چشمه سقف، گچبریهای بینظیر با تزیینات بسیار زیبا رو بهت نشون میده که هر کدوم یه تابلوی محشر از خلاقیت هنرمندان ایرانه. حتی نرده های سنگی و گچی ایوان ها هم حکاکی شده و مشبک هستن.
تربتخانه و سردابه؛ معماری، قداست و رازهای ناگفته در دل سلطانیه
یه بخش دیگه بنا تربتخانه است. فضایی مستطیلی به طول ۱۷/۶۰ متر، عرض ۷/۸ متر و ارتفاع ۱۶ متر که در قسمت جنوبی بنا ساخته شده و روی دیوارهاش کتیبههایی از آیات قرآن با خطوط کوفی و ثلث وجود داره. گفته شده در ساخت تربتخانه، مقداری از خاک تربت امام حسین (ع) از کربلا به کار رفته. همون طور که گفتم، سلطان محمد خدابنده قصد داشت پیکر حضرت علی و امام حسین رو به سلطانیه منتقل کنه، اما به دلیل حرام بودن نبش قبر در اسلام و مخالفت علما، از این کار منصرف شد. به همین دلیل مقداری از تربت کربلا به سلطانیه آورده شد تا قداستی خاص به این بنا ببخشه.
سردابه، بخش دیگهای از مجموعه است که در ضلع جنوبی گنبد و در زیر تربتخانه قرار گرفته. ورودی سردابه از ایوان جنوبیه که از طریق نه پله به کف سردابه میرسه. توی «جامع التواریخ» خواجه رشیدالدین فضل اله همدانی نوشته، سلطان الجایتو بعد از مرگ در این سردابه دفن شده، هرچند برخی مورخان این موضوع را رد کردهان
از سلطانیه تا شاهنامه؛ بازتاب شکوه معماری در تصویرسازی اسطوره
بنای گنبد سلطانیه از زمانی که ساخته شد مایۀ تحسین و شگفتی بازدیدکنندگانش و عاشقان هنر و معماری بوده تا همین امروز. یکی از آثاری که از گنبد سلطانیه و معماری و تزییناتش خیلی تاثیر گرفته شاهنامۀ مصوریه که در زمان سلطان ابوسعید ایلخانی آخرین پادشاه از این سلسله تهیه شد که به شاهنامه ی ابوسعید یا ایلخانی معروفه.
در نسخهی مصور شاهنامه، معماران و هنرمندان طرحهایی از گنبد سلطانیه را وارد دنیای داستانی شاهنامه کردن. در بعضی از نگارههای شاهنامه بزرگ ایلخانی، تزیینات آجری، کاشیکاریهای فیروزهای و ساختار بناها به وضوح از معماری سلطانیه الهام گرفتهاند. این نشون میده که در اون زمان، هنرمندان مختلف – از معماران گرفته تا نگارگران – در یک دنیای بصری مشترک زندگی میکردند.
شاهنامۀ ایلخانی دومین اثریه که می تونیم به عنوان نمونۀ اثرگذاری عمیق فرهنگ و تمدن ایرانی بر مغول ها، ازش نام ببریم. بله نکتۀ جالب همین حل و هضم شدن مغولها در فرهنگ ایرانی و توسل به بزرگترین نماد هویت ایرانی یعنی شاهنامه است، یعنی تا جایی پیش رفتن که نه فقط به دین اسلام و باورهای معنوی مردم ایران تکیه کردن بلکه سعی کردن با تاریخ و اسطورههای ایران پیش از اسلام هم پیوند برقرار کنن. اما چرا این کار رو کردن؟
شاهنامهسازی برای مشروعیت؛ بازسازی چهره مغولان در هیبت شاهان ایران
وقتی چنگیزخان در اوایل قرن هفتم به ایران حمله کرد، فقط زبان شمشیر رو میفهمید. قانونی هم به اسم یاسا داشت که جای شریعت و عرف رو گرفته بود و خشونت و ارعاب، ابزار اصلی حکمرانی مغولها بود. در حملهی دوم، چهل سال بعد، هولاکوخان – نوهی چنگیز – بغداد رو فتح کرد و خلافت عباسی رو ساقط. از این به بعد مغولها دیگه فقط غارتگر نبودن؛ می خواستن حکومت تشکیل بدن و توی این سرزمین بمونن. اما یه مشکل اساسی داشتن، مشروعیت. مردم ایران، این فاتحان رو نه شاه میدونستن، نه خلیفه.
پس تو این رویکرد ایرانگرایانه به دنبال مقابله با خلافت عباسی که خودشون ساقطش کرده بودن هم بودن. مغول ها با شکست عباسیان و دشمنی با ممالیک مصر که پناهدهنگان عباسیان بودن نیاز به هویتی جایگزین داشتند که تو فرهنگ ایرانی پیداش کردن.
تصویرگری شاهنامه بزرگ ایلخانی با نظارت احمد موسی و شاگردانش بین سال های 736–716 قمری در کارگاه پررونق دربار سلطان ابوسعید انجام شد و نقطه عطفی بود در شکلگیری «مکتب اول تبریز» در نگارگری ایرانی-چینی. خیلی از پژوهشگران معتقدن که هدف از این مصورسازی، پیوند زدن تصویری و نمادین ایلخانان با شاهان اسطورهای ایران بوده ، البته نه با دستکاری متن شاهنامه، بلکه با اضافه کردن نگارههایی گزینشی که مفاهیم مشروعیت، سلطنت، اقتدار و حقانیت رو القا میکردن. شاهنامه بزرگ ایلخانی متولد شد؛ کتابی مصور با نگارههایی باشکوه که شاهان مغولی رو در لباس و قامت پادشاهان اسطورهای ایران نشون میداد. جمشید و فریدون و رستم، حالا همردیف غازانخان و الجایتو تصویر میشدن.
فرّه و مشروعیت؛ بازی فرهنگی مغولها در قالب شاهنامه ایرانی
در جهانبینی ایرانی، پادشاه فقط یک فرمانروا نیست؛ شاه باید فرّه داشته باشه. فره نیروی نامرئی اما قدرتمندیه که از سوی اهورا مزدا به شاه برگزیده داده میشه. فرّه، همون چیزیه که باعث میشه یه آدم معمولی، به شهریار تمام سرزمینها بدل بشه؛ کسی که مردم بهش پناه میبرن، به حرفش گوش میدن و در سایهاش آرامش پیدا میکنن.
اما فقط داشتن فرّه کافی نیست! شاه باید خردمند باشه، راستگو، دادگر، دلاور، زاهد، و البته از نژاد پاک و دودمان شاهی. کسی که دین رو میشناسه، شکار بلده، سوارکاری میدونه و دلیرانه پیش میره. خب حالا تصور کنین، ایلخان مغول میخواد جای یه همچین شاهی بشینه. نه نژادش ایرانیه، نه زبانش، نه دینش. راه حل؟ سادهست: خودش رو وارد این قالب میکنه!
شاهنامه ایلخانی دقیقاً برای همینه. صحنههایی که توش مغولها در هیبت پادشاهان کهن ایران نشون داده میشن. تصویرهایی از شکار، نبرد، ضیافت، و حتی صحنههایی که مغولها در قالب اسکندر ظاهر میشن. اسکندری که با اینکه بیگانه بود، اما مشروعیت پیدا کرد؛ چون فرّه داشت. این بازی با تصویر، یک راهبرد هنرمندانهست. پیوند دادن چهره مغول با قهرمانان شاهنامه، ساختن شجرهنامههایی که نیاکان مغولها رو به کیان و نریمان میرسونه، و حتی تغییر صحنههای شاهنامه برای جا دادن چهرههای مغولی. همهش برای اینه که یه پیغام به مردم داده بشه: ما هم فرّه داریم، ما هم سزاوار تاج و تخت ایرانیم. باور ایرانی به فرّه، چنان نیرومند بود که راهی جز ورود به این گفتمان برای حکومت وجود نداشت. چون در چشم مردم، تنها کسی شاهه که فرّه داره. و مغولها با تیزهوشی، این سلاح فرهنگی رو برگزیدن تا بتونن سلطهشون رو تثبیت کنن.
اینجا جاییه که تاریخ بهمون یاد میده: فرهنگ، همیشه فقط یه ابزار دفاع نیست؛ گاهی، قدرتمندترین سلاح برای سلطهست… یا برای پذیرفته شدن.
سرنوشت تاسفبار شاهنامه ایلخانی؛ از کاخ گلستان تا پراکندگی جهانی
شاهنامه ایلخانی الان کجاست؟ متاسفانه توی ایران نیست.
ایــن شاهنامه عظیم تا زمان محمدعلی شاه قاجار تو کتابخانه کاخ گلستان نگهداری میشد، اما در حدود سال ۱۲۸۸ شمسی، این نسخه با واسطه به دست مجموعهداری فرانسوی با نام ژرژ ژوزف دموت رسید. دموت برای فروش این نسخه ارزشمند، پیشنهادات خیلی گرونی به مجموعهها و گالریهای هنری داد که البته باعث می شد اون ها نپذیرن. برای همین شیرازه این نسخۀ بیهمتا رو باز کرد و برگهاش رو جداگانه فروخت. در واقع برگهای مصور رو جدا کرد و فروخت و برگ های متنی رو گم کرد. همین تصمیم نابخردانه باعث شد امروزه برگهای شاهنامه ابوسعیدی در سراسر جهان پراکنده باشه. امروزه فقط ۵۷ برگه نگارهدار و چند برگه بدون نگاره از این شاهنامه مانده که تو ۲۰ موزه و مجموعه شخصی پراکنده شده. احتمالا نسخه دستنخورده اولیه که دو جلدی بود، مجموعاً شامل ۲۸۰ تا ۳۰۰ صفحه و دارای ۱۲۰ تا ۲۵۰ نگاره بوده.